amir88 می نویسد "سلام دوستان
با عرض پوزش از شعرای گرامی، حرف دلی است که آن را شعر نمی پندارم
سلام من به تو ای شهر شیران
سلام من به تو ای هند ایران
به سینه داری اسرار نهفته
درخشش می کنی چون در سفته
تویی ماوای قمری های سرمست
تو با دین و فضیلت داده ای دست
اگر چه زاغ و کرکس ناز کردند
در طعنه برویت باز کردند
هر آن آبی که در سر عشق دریاست
نترسد از مسیرش گرچه خاراست
*
مخور غم لاله ام از رشک باران
تو را آبت دهد چشم هزاران
بیا با ما نشین در جمع یاران
بگوی از قصه های روزگاران
اگر گلبن بود عشق هزاران
تو هم عشق منی ای سبزواران
*
گوش دار از امیر اکنون تو این ابیات نغز
تو فقط زین دانه بگزین سرخ چون یاقوت مغز
گر ببویی ذره ای از خاک آن
گر ببینی فلکی از افلاک آن
می کنی دل را به دامانش اسیر
" آنچنان که بوی جوی مولیان کرد با امیر"
کلمات کليدي : "