تاریخ : يكشنبه، 3 شهريور ماه، 1392
موضوع : شهیدان شهر جیرفت

شهید عنایت امیری مسکونی

نام شهید : عنایت امیری مسکونی

نام پدر : عین اله

تاریخ تولد : 1345

تاریخ شهادت : 1365/10/20

 

 



بسمه تعالی
ما در روز 65/1/10 به اهواز آمدیم و ما را یک شب در سپنتا نگه داشتند. و در تاریخ 1/11 ما را به قرارگاه بردند و بعد از تحویل وسایل به ما از انجا ما را به اروند کنار آوردند و تا تاریخ 2/4 در آن منطقه بودیم و روزها را در آنجا می گذراندیم و آنجا هم خوب می گذشت و همه سرحال بودیم روزها به پهلوی دوستان می رفتیم و با پدافند به طرف هوا شلیک می کردیم و حال و هوایی داشتیم حال که از 2/4 به منطقه آزاد شده فاو عراق آمدیم دیگر چه بهتر که در خط قرار داریم و سر کار ما با گلوله ی بی صدا و باصداست. از توپ 130 تا 105 تا اترمیشی و فرانسوی و غیره روزها هواپیما می آید ولی به یاری خدا راکتهای خود را در مناطق بیابانی می ریزند و با آتش پدافندهای ما یا غرق در آبها می شوند و یا فرار می کنند البته ای دوستان بدانید که جبهه محل عشق و ایثار است محل ساخته شدن خاطراتی که من در این دوره سه ماهه دارم . شاید معادل سالهای عمر هدررفته من باشد. و نزدیک به 20 سال از عمرم را در نادانی گذراندم ولی هم اکنون اینجا محل عشق است. پدرجان این را بدان که همین هم اکنون که این خاطرات را برای خودم می نویسم لحظاتی است که تنها به یاد شما هستم ولی اگر نامه های خودت به دست من زودتر می رسید ، خاطرات بهتری برای خودم دارم.
 
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز 65/2/7 برابر 26 فروند هواپیمای عراقی بر فراز فاو به پرواز در آمدند که با ضد هواییهای ما مواجه شدند و بمبهای خود را به داخل بیابان ریختند واز ترس اینکه گلوله ضد هواپیمای ما آنها را درب و داغان کند پا به فرار گذاشتند و به حمدالله حتی یک مورچه اگر در این منطقه بود آسیب ندید، جز اینکه تمامی راکتهای خود را غرق در بیابان کردند و پا به فرارگذاشتند و با رشادت نیروی پدافند ما توانست یکی از بروترین هواپیماهای او را در آبهای غور عبدالله بفرستد که حتی از خلبان آن حتی کی اثر به جای نماند و هر گلوله ای که روی عراق می نشیند معادل است با از بین رفتن یک ناو جنگی و تعداد زیادی نیروی عراقی. 65/2/7 ساعت 5 عصر
***
امروز 65/2/8 ما برای خالی کردن 100 صندوق مهمات رفته بودیم و در همین حین فرمانده به ما گفت که بیایید و برویم نمازخانه را درست کنیم و ما شروع به درست کردن نمازخانه کردیم در همین لحظه که من برای دیدبانی توپ به روی خاکریز رفته بودم که ناگهان یک گلوله اتریشی بی صدا در 10 متری من خورد از آنجایی که خداوند می خواست که من زنده بمانم خدمت بیشتری کنم گلوله غرق در نمک زار شد و منفجر نشد و من توانستم خودم را به پشت خاکریز بیندازم و از این معرکه جان سالم بدر ببرم ودر همین زمان بود  که دیدبان دستور شلیک به ما داد و ما هم خرج را با دوستان جازدیم و طناب را من کشیدم و گلوله از دهانه توپ خارج شد و بعد از مدتی دیدبان گفت دستتان بی درد به جای حساسی زدید و گفت با یک گلوله توانستید یک ناو جنگی دشمن را داغان کنید و آبروی آنچه گلوله را می فرستید خریدید چرا که یک گلوله کار.... به اندازه چند میلیون تومان است و یک گلوله هم شاید 2 ریال ارزش نداشته باشد.
والسلام - 1365/2/8 ساعت 10 صبح
 
***
امروز 1365/2/9 هواپیماهای عراقی بر فراز فاو به پرواز در آمدند و 1000 راکت برای ما باراندند که به یاری خداوند هیچ اثری و کاری نکرد و هر خسارتی که به بار بیاورد به ضرر خودش است نه از ما زیرا که فاو از خودش است و خودش خرابش می کند برای ما ناراحتی ندارد زیرا که نیروهای ما همه سالم هستند و راکتی که می ریزد در 10 متری ما ولی هیچ خسارتی که به ما وارد نمی کند زیرا که دستی بالاتر از همه دستها به کمک می آید دست الله است که می گوید یدالله فوق ایدیهم. دست خداوند بالاتر از همه دستهاست و امروز حدود 10 راکت در نزدیکی سنگر ما خورد که فاصله آن تا سنگر بین 10 تا 12 متر بود که به یاری الله و پشتیبانی امام زمان حتی یک خراش به بدن هیچ نیرویی نخورد واین روز گویی که کلاغ در هوا حرکت می کرد نه هواپیما که تعدادشان قابل شمارش نیست ولی چه سود که هر کدام 10 راکت خود را در داخل بیابان بریزند و بروند از ترس خداوند. (والسلام)
 
***
مورخه 65/2/13
امروز صبح ما برای گردش به منطقه اسکله رفتیم و برای دیدار دوستان و در ساعت 10 صبح در آنجا بودیم و پهلوی اسکله سوار قایقهای موتوری شدیم در نهر اروند رود و بلامه و علی شیر شروع به گردش کردیم و بعد از آمدن از علی شیر  به این طرف اسکله رفتم و به طرف اورژانس برای گرفتن پماد ضد پوست و آن پزشک هم زیاد زحمت کشید که آن پماد را پیدا کند به هر صورت نتوانست آن را دریابد و بعد از خارج شدن از بهداری به پهلوی نهر رفتیم و از پلهای شناور زیاد بود و ما لباسهایمان را بیرون آوردیم و برای آبتنی به داخل شهر رفتیم و شروع به آبتنی کردیم. بعد 2 تا 3 کیلومتر به فلکه فاو محل ایستگاه صلواتی رسیدیم در آنجاچای، آب یخ خرما و نان بود بعد از خوردن چای به طرف مقرمان حرکت کرمیم و به ایستگاه صلواتی رسیدیم بعد از آن با ماشینهای ......رفتیم نهارمان را صرف کردیم بعد از آن استراحت کردیم و بعد من شروع به نوشتن این خاطره کردیم و السلام.
ساعت 4/5 بعدازظهر 65/2/13
 
***
بنام الله یاری دهنده تمامی رزمندگان اسلام و با سلام درود بر تمامی شهدای اسلام از صدر تا به امروز .خاطر امر... است که از گذشته های دور می نویسم در جبهه انسان می تواند کتابها خاطره بنویسد ولی که باشد این کار بکند. امروز 3/4 از قرارگاه عازم منطقه آبادان و از آنجا راهی خرم آباد و بعد از آن به اهواز رسیدیم ابتدا به ایستگاه صلواتی رسیدیم و با خوردن هدایایی که مردم برای رزمندگان داده بودند خوردیم ساعت 2 بود به اینجا رسیدیم و دیشب در حدود 10 الی 11 گلوله شلیک کردیم بعد از آن یعنی ساعت 12 شب رفتیم برای استراحت  و منطقه ما جایی است گرم پشه زیاد ولی تنها به نعمت خدا گلوله دشمن در این منطقه نیست و خاطرات زیادی از جبهه دارم که با آمدن به جیرفت برای شما ذکر می کنم یکی از خاطرات جالب و گفتنی این است که یک روز در فاو هواپیماهای دشمن بر فراز ما به صدا در آمدند و با ریختن چندین راکت ما را به محاصره در آوردند که راکتهای آن حتی به یک نفر از ما یک صدمه یک انگشتی وارد نکرد.
 




منبع این مقاله : :شهرداری جیرفت
آدرس این مطلب : http://www.jiroft.ir/90//شهیدان/شهید-عنایت-امیری-مسکونی/